رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص)
باسمه تعالی
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَاالْقاسِمِ يا رَسُولَ اللّهِ يا اِمامَ الرَّحْمَةِ
يا سَيِّدَنا وَ مَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَ قَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا
يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.
در سوگ نبی (ص)، جهان سیه می پوشد & در سینه، دل از داغ حسن (ع) می جوشد.
از ماتم هشتمین امام معصوم (ع) & هر شیعه ز درد، جام غم می نوشد.

ای مدينه! خانه ات ويران شدن، زود است زود. & اهل خانه، بي سر و سامان شدن، زود است زود.
آن که مهمان کرد، عالم را به خوان رحمتش & در دل خاک سیه، مهمان شدن، زود است زود.
ای مدینه! ظلمت تردید، دنیا را گرفت & آفتاب وحی را، پنهان شدن، زود است زود.
ای مدینه! صوت قرآنش، هنوز آید به گوش & روزگار غربت قرآن شدن، زود است زود.
آن که آيات خدا، مي آمد از گفتار او & متهم بر گفتن هذيان شدن، زود است زود.
اي مدينه! يادگاري را که پيغمبر (ص) گذاشت & در ميان شعله ها، سوزان شدن، زود است زود.
آنکه نتوانست گريانش ببيند، مصطفي (ص) & از هجوم رنج و غم، گريان شدن، زود است زود.
خانه زهرا (س)، که عمری بوسه گاه احمد (ص) است & قتلگاه عصمت يزدان شدن، زود است زود.
ای مدینه! آن که جان عالمی، قربان او & دخترش در پشت در، قربان شدن، زود است زود.
آن که جاي بوسه احمد (ص) بود بر دست او & سينه اش را ميخ در، مهمان شدن، زود است زود.
یک دو روزی بیشتر نگذشته از فوت نبی (ص) & مسلمین را عاری از ایمان شدن، زود است زود.
بعد او، امر خلافت بر علی (ع) شد واگذار & شیر حق را ناقض پیمان شدن، زود است زود.
******
28 صفر؛ سالروز رحلت جانگداز و جانسوز رحمة للعالمین، پیامبر صلح و دوستی
و سفیر وحدت مهربانی؛ حضرت خاتم الأنبیاء محمد مصطفی ( صلی الله علیه و آله و سلم )
و شهادت مظلومانه سبط اکبر و فرزند عزیزشان؛ کریم اهل بیت عصمت و طهارت،
حضرت امام حسن مجتبی (ع) و همچنین سالروز شهادت غریبانه
حضرت ثامن الحجج؛ امام رضا (ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.

*****
پیامبر گرامی و عظیم الشأن اسلام؛ آخرین فرستاده الهی، حضرت خاتم الانبیاء؛ محمد بن عبدالله ( صلی الله علیه و آله و سلم )، در روز جمعه 17 ربيع الاول سال عام الفیل ( یعنی همان سالى است كه ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مكه یورش آورد تا خانه خدا؛ كعبه را ویران و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد، اما او و سپاهیانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاكت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند و چون آنان سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل و عام الفیل معروف گشت. ) برابر با 25 آوريل 570 ميلادی در شهر مکه معظمه ( در سرزمین حجاز و عربستان سعودى كنونى ) چشم به جهان گشودند.
بیشتر علماى اهل سنّت نیز تولد آن حضرت را روز دوشنبه 12 ربیع الاول سال عام الفیل دانسته اند که از 12 تا 17 ربیع الاول به عنوان « هفته وحدت » نامگذاری شده است.
آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذارى فرزندش توسط عبدالمطلب به « محمّد »، وى را « احمد » نامیده بود.
حضرت محمد بن عبد الله (ص) در تورات و برخى كتب آسمانى نیز « احمد » نامیده شده است.
ایشان، آخرین پیامبر الهى، بنیانگذار حكومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام هستند.
پدر بزرگوار آن حضرت (ع)؛ عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف، و مادر ایشان؛ آمنه بنت وهب بن عبد مناف است که بانویى جلیل القدر و در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، كمنظیر و سرآمد همگان بود.
كنیه پیامبر گرامی اسلام (ص)؛ ابوالقاسم و ابوابراهیم، و القاب آن حضرت؛ رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، كریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، یس، طه و ... می باشد.
پدر حضرت محمد (ص)؛ عبدالله، دو ماه ( و به روایتى هفت ماه ) پیش از تولد آن حضرت، در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد.
عبدالمطلب ( جد محمد (ص) ) و آمنه ( مادرش )؛ نخست وى را به ثویبه سپردند تا وى را شیر دهد و از او نگهدارى كند، اما پس از مدتى وى را به دايه پاک سرشت و مهربانی به نام حليمه؛ دختر عبدالله بن حارث سعدیه سپردند. حليمه به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله، مايه خير و برکت و افزونی شده بود، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد.
حليمه؛ محمد (ص) را که به سن پنج سالگی رسيده بود، بر اثر علاقه و اصرار مادرش ( آمنه ) به مکه باز گردانيد و دو سال پس از آن که آمنه به همراه خادمهاش؛ ام ایمن، برای ديدار پدر و مادر و زیارت آرامگاه شوهرش ( عبدالله ) به مدينه رفت، تنها فرزند دلبندش را نيز همراه برد و پس از يک ماه، به مکه برگشتند که در بين راه، در محلی بنام " ابواء "، آمنه هم چشم از جهان فروبست و در همان جا مدفون گشت و بنابراین محمد (ص) در سن شش سالگی، هم پدر و هم مادر خود را از دست داده بود و رنج يتيمی با روح و جان لطيف و مبارکش همراه شد و با چشیدن رنج های تلخ و جانکاه در سرآغاز زندگانی، در بوته آزمايش الهی قرار گرفت.
پس از آن، ام ايمن اين کودک يتيم و نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد و از آن زمان، در دامان پدر بزرگش؛ عبدالمطلب پرورش يافت. عبدالمطلب، نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی تابناکش ظاهر بود، مهربانی عميقی نشان مي داد. دو سال بعد، بدلیل درگذشت عبد المطلب، محمد (ص) از سرپرستی پدربزرگ نيز محروم و در سن هشت سالگی به خانه عموی خويش ( ابوطالب؛ پدر گرامی امام علی (ع) ) رفت و تحت سرپرستی عمویش قرار گرفت و ابوطالب نیز تا آخرين لحظه های عمر، يعنی چهل و چند سال، با نهايت لطف و مهربانی، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد و در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل، برای نابودی محمد (ص) دست در دست يکديگر نهاده بودند، یار و پشتیبان و حامی ایشان بود و از هیچ چیزی نهراسید و فروگذار نکرد.
آرامش، قدرت، شجاعت، نيرومندی، وقار و سيمای متفکر محمد بن عبدالله (ص)، از زمان نوجوانی در بين همسن و سالهايش، کاملاً مشخص بود. به قدری ابوطالب او را دوست داشت که هميشه مي خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش بکشد و نگذارد درد يتيمی او را آزار دهد. در سن 10 یا 12 سالگی، عمويش ابوطالب، او را همراه خود در سفری تجارتی که آن زمان در حجاز معمول بود، به شام برد. در همين سفر، در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوريه فعلی ) بود، ابوطالب به راهبی مسيحی که نام وی " بحيرا " بود برخورد کرد. بحيرا هنگام ملاقات محمد ( کودک 10 يا 12 ساله ) از روی نشانه هايی که در کتابهای مقدس خوانده بود، با اطمينان دريافت که اين کودک همان پيغمبر آخرالزمان (ص) است. باز هم برای اطمينان بيشتر، او را به لات و عزی - که نام دو بت از بت های اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی مي پرسد، جز راست و درست بر زبانش نيايد. محمد (ص) با اضطراب و ناراحتی فرمود : " من اين دو بت را که نام بردی دشمن دارم، مرا به خدا سوگند بده! " بحيرا يقين کرد که اين کودک، همان پيامبر بزرگوار خداست که به جز خدا، به کسی و چيزی عقيده ندارد، و به ابوطالب سفارش زيادی کرد تا او را از شر دشمنان، بويژه يهوديان نگاهبانی کند، زيرا او در آينده مأموريت بزرگی به عهده خواهد گرفت.
دوران نوجوانی و جوانی برای محمد (ص)، دورانی همراه با پاکی، راستی و درستی، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال و بی مانندی در امانتداری بود. صدق لهجه، راستی کردار، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود. پاکی و پاکیزگی ایشان از آلودگي ها و بدی ها در عربستان آن روزگار که مرکز بت پرستی و دارای محیطی فاسد بود، و آراستگی شان به نیکی ها و فضایل به حدی موجب شگفتی و جلب اعتماد همگان شده بود که به " محمد امين " ( يعنی درست کار و امانتدار ) مشهور گرديد.
روزی ابوطالب به عباس که جوان ترين عموهاي پیامبر (ص) بود، گفت: " هيچ وقت نشنيده ام محمد (ص) دروغی بگويد و هرگز نديده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند. "
ایشان، دارای قدرت روحی و جسمی بسیار بالایی بوده و با اين حال، از جنگ و جدال های بيهوده و کودکانه پرهيز مي کرد. در سن 15 سالگی در يکی از جنگهای قريش با طايفه " هوازن " شرکت داشتند و تيرها را از عموهايشان برطرف مي نمودند، اين دلاوری، بعدها با درخشندگی هر چه ببشتر آشکار گردید، چنانکه امام علی (ع) که خود از شجاعان روزگار بود، درباره حضرت محمد (ص) می فرمایند: " هر موقع، کار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد، به رسول خدا (ص) پناه مي برديم و کسی از ما به دشمن، از او نزديکتر نبود. "

وقتی امانت و درستی محمد (ص) زبانزد همگان شد، زن ثروتمندی از مردم مکه، به نام " خديجه دختر خويلد " که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زياد و عفت و تقوايی بی نظير داشت، خواست که محمد (ص) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به ایشان بدهد. محمد (ص) اين پيشنهاد را پذيرفت. خديجه، غلام خود ( ميسره ) را همراه محمد (ص) فرستاد، وقتی از سفر پرسود شام برگشتند، ميسره گزارش کامل سفر را به خديجه داد و از امانت و درستی محمد (ص) حکايت ها گفت، از جمله برای خديجه تعريف کرد: " وقتی به بصری رسيديم، محمد امين برای استراحت زير سايه درختی نشست. در اين موقع، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود، به امين افتاد. پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت: اين مرد که زير درخت نشسته، همان پيامبری است که در ( تورات و انجيل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام. "
خديجه شيفته امانت و صداقت محمد (ص) شد و چندی بعد، خواستار ازدواج با ایشان گرديد. محمد (ص) نيز اين پيشنهاد را قبول کرد. در اين موقع خديجه 40 ساله بود و محمد (ص) نیز 25 سال داشت.
خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد (ص) گذاشت و غلامانش را نيز بدو بخشيد. آن حضرت (ص) بي درنگ غلامانش را آزاد کرد که اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگی بود.
حليمه؛ دايه حضرت محمد (ص) در سال های قحطی و بی بارانی، به سراغ فرزند رضاعی خویش؛ محمد (ص) مي آمد. محمد (ص) نیز عبای خود را زير پای او پهن مي کرد و به سخنانش گوش مي داد و موقع رفتن، آنچه مي توانست به مادر رضاعی ( دايه ) خود کمک مي کرد.
محمد امين (ص) پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه، جز در کار خير و کمک به بينوايان قدمی بر نمي داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مکه مي رفت و مدتها در دامنه کوهها و ميان غار مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتي های جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خدای سبحان، به راز و نياز مشغول می شد.
سال ها بدين منوال گذشت، خديجه همسر عزيز و باوفايش نيز مي دانست که هر وقت محمد (ص) در خانه نيست، در " غار حرا " ( در بالای کوه جبل النور در شمال مکه ) به سر مي برد.
محمد امین (ص) در 27 رجب و در سن 40 سالگی، به مقام نبوت مبعوث گشت و از 27 رجب سال چهلم عام الفیل ( 610 میلادى ) تا 28 صفر سال یازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده دار امر رسالت و نبوت بودند.
آن حضرت (ص)، قبل از شب 27 رجب، در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی راستين و برابر با عالم واقع مي ديد و روح بزرگش برای پذيرش وحی آماده مي شد. در آن شب بزرگ، جبرئيل ( فرشته وحی ) مأمور شد تا آياتی از قرآن را بر محمد (ص) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد.
پيامبر (ص)، دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز کرد. ابتدا همسرش خديجه و پسرعمويش علی (ع) و سپس کسان ديگر نيز به دين اسلام گرويدند.
دعوت های نخست بسيار مخفيانه بود و محمد (ص) و چند نفر از ياران خود، دور از چشم مردم، در گوشه و کنار نماز مي خواندند.
پس از سه سال و طبق فرمان الهی، پيامبر (ص) مأمور شد که دعوت خويش را آشکار نمايد و قرار شد از خويشان و نزديکان خود آغاز نمايد. پيامبر (ص) به علی که سنش از 15سال تجاوز نمي کرد، دستور داد تا غذايی فراهم و خاندان عبدالمطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را ابلاغ فرمايد. در اين مجلس، حمزه، ابوطالب، ابولهب و افرادی نزديک به 40 نفر حاضر شدند، اما ابولهب که دلش از کينه و حسد پر بود، با سخنان ياوه و مسخره آميز خود، جلسه را بر هم زد.
پيامبر (ص) مصلحت ديدند که اين دعوت فردا تکرار شود و وقتی حاضران غذا خوردند، پيامبر اکرم (ص) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگي اش آغاز و مأموریت خود را ابلاغ فرمود. وقتی سخنان پيامبر (ص) پايان گرفت، سکوت کامل بر جلسه حکمفرما و همه در فکر فرو رفته بودند. در این هنگام، حضرت علی (ع) که نوجوانی 15ساله بود، برخاست و فرمود : " ای پيامبر خدا! من آماده پشتيبانی از شما هستم. "، رسول خدا (ص) دستور داد، بنشيند. باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار فرمود و هر بار، علی (ع) بلند مي شد. سپس پيامبر (ص) رو به خويشان خود کرد و فرمود: " اين جوان ( علی ) برادر و وصی و جانشين من است، ميان شما. به سخنان او گوش دهيد و از او پيروی کنيد. "
وقتی جلسه تمام شد، ابولهب و برخی ديگر، به ابوطالب مي گفتند: " ديدی محمد (ص) دستور داد که از پسرت پيروی کنی! ديدی او را بزرگ تو قرار داد! "
سه سال از بعثت گذشته بود که پيامبر (ص)، بعد از دعوت خويشاوندان، پيامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد. روزی بر کوه صفا بالا رفت و با صدای بلند فرمود: " يا صباحاه " ( اين کلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است. ) عده ای از قبايل به سوی پيامبر (ص) شتافتند. سپس پيامبر (ص) رو به مردم کرده و فرمود: " ای مردم! اگر من به شما بگويم که پشت اين کوه دشمنان شما کمين کرده اند و قصد مال و جان شما را دارند، حرف مرا قبول مي کنيد؟ همگی گفتند: ما تاکنون از تو دروغی نشنيده ايم. سپس فرمود: ای مردم! خود را از آتش دوزخ نجات دهيد. من شما را از عذاب دردناک الهی مي ترسانم. مانند ديده بانی که دشمن را از نقطه دوری مي بيند و قوم خود را از خطر آگاه مي کند، من هم شما را از خطر عذاب قيامت آگاه مي سازم. "
مردم از مأموريت بزرگ پيامبر (ص) آگاه تر شدند. اما ابولهب نيز در اين جا موضوع مهم رسالت را با سبک سری پاسخ گفت.
به محض ابلاغ عمومی رسالت، وضع بسياری از مردم با محمد (ص) تغيير کرد. همان کسانی که به ظاهر او را دوست مي داشتند، بنای اذيت و آزارش را گذاشتند. آنها که در قبول دعوت او پيشرو بودند، از کسانی بودند که او را بيشتر از هر کسی مي شناختند و به راستی کردار و گفتارش ايمان داشتند. غير از خديجه و علی و زيد پسر حارثه ـ که غلام آزاد شده حضرت محمد (ص) بود ـ، جعفر فرزند ابوطالب و ابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبکر و ... از پيشگامان در ايمان بودند، و اينها هم در آگاه کردن جوانان مکه و تبليغ آنها به اسلام از کوشش دريغ نمي کردند. نخستين مسلمانان؛ بلال، ياسر و همسرش سميه، خباب، أرقم، طلحه، زبير، عثمان، سعد و ... بودند که جمعاً در سه سال اول بعثت، عده پيروان محمد (ص) به بيست نفر رسيد.
کم کم، صفها از هم جدا و آزار و اذیت و دشمنی های مخالفان اسلام و بت پرستانی که منافع و ریاست خود بر عده ای نادان تر از خود را در خطر می دیدند، شروع شد، اما مسلمانان پاک اعتقاد ـ با اين همه شکنجه ها ـ عاشقانه، تا پای مرگ پيش رفتند و از ايمان به خدای يگانه دست نکشيدند.
وقتی مشرکان از راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند، از راه تهديد و تطميع در آمدند، زيرا روز به روز محمد (ص) در دل تمام قبايل و مردم آن ديار برای خود جايی باز مي نمود و پيروان بيشتری مي يافت.
ولی پس از چند بار دیدار و صحبت مشرکان با ابوطالب؛ عمو و يگانه حامی پيامبر (ص)، از پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص)، چنین پاسخ شنیدند ( وقتی ابوطالب پیام مشرکان را به آن حضرت رساند ) که: " عمو جان! به خدا قسم، هر گاه آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که دست از دين خدا و تبليغ آن بردارم، حاضر نمي شوم. من در اين راه يا بايد به هدف خود که گسترش اسلام است برسم يا جانم را در اين راه فدا کنم. "، ابوطالب نیز به برادرزاده اش گفت: " به خدا قسم، دست از حمايت تو بر نمي دارم. مأموريت خود را به پايان برسان. ".
" معراج پیامبر (ص) " در سال دهم بعثت و " سفر به طائف " در سال يازدهم بعثت ( بدلیل خفقان محيط مکه و آزار بت پرستان و کينه توزی مکيان ) از جمله حوادث مهم قبل از هجرت پیامبر اسلام (ص) در مکه است. معراج به عقيده شيعه سفری جسمانی بوده است نه روحانی. ( سفری که به امر خداوند متعال و به همراه جبرئیل؛ امين وحی و بر مرکب فضا پيمايی به نام براق انجام شد. پیامبر اکرم (ص) اين سفر باشکوه را از خانه ام هانی، خواهر امام علی (ع) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بيت المقدس يا مسجدالاقصی روانه شد و از بيت اللحم؛ زادگاه حضرت مسيح و منازل انبيا (ع) ديدن فرمود. سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازديد به عمل آورد و در نتيجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پايان حق تعالی آگاه شد و به سدرة المنتهي رفت و آن را سراپا پوشيده از شکوه و جلال و عظمت ديد. سپس از همان راهی که آمده بود به زادگاه خود مکه بازگشت و از مرکب فضا پيمای خود، پيش از طلوع فجر در خانه ام هاني پائين آمد. در همين سال و در شب معراج، خداوند دستور داد که امت پيامبر خاتم (ص)، هر شبانه روز، پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمايند، که نماز، معراج روحانی مؤمن است. )
آن حضرت (ص)، 13 سال در مکه مردم را به اسلام دعوت نمود و در این مدت، سختی های بسیاری در راه دین خدا به جان خود و نزدیک ترین کسانش خرید. پس از آن ( در اول ربیع الأول سال سيزدهم بعثت ) به مدینه هجرت و در آن جا، حکومتی اسلامی تأسیس فرمود و در مدت 10 سال که در شهر مدینه بود، آزادانه دین مبین اسلام را تبلیغ کرد و همواره با دشمنان و سرکشان، در جنگ های مختلف به مبارزه پرداخت.
وقتی پيامبر اکرم (ص)، پس از هجرت به مدینه، استقبال، شادی و شادمانی مردم این شهر را ديدند، طرح احداث مسجدی برای مسلمانان را به عنوان اولین کار اجرا فرمودند.
مسجد؛ تنها محلی برای خواندن نماز نبود، بلکه تمام کارهای قضائی و اجتماعی مربوط به مسلمانان در مسجد انجام مي شد و مسجد، مرکز تعليم و تربيت و انواع اجتماعات اسلامی بود.
مسلمانان در کنار هم و پيامبر اکرم (ص) در کنار آنها، با عشق و علاقه، به ساختن مسجد پرداختند. پيامبر اکرم (ص) خود سنگ بر دوش مي کشيد و مانند کارگر ساده ای کار مي کرد. اين مسجد ( مسجدالنبی (ص) ) همان است که اکنون با عظمت برجاست و بعد از مسجد الحرام، دومين مسجد جهان است.
پس از این 10 سال، همه جزیرة العرب مسلمان شدند و شیفتگی عجیبی به قرآن و شخصیت رسول مکرم اسلام (ص) پیدا کردند. دیری نپایید که در یازدهمین سال هجرت، پیامبر خدا (ص) در حالی که 63 سال از عمر نورانی شان می گذشت، در روز دوشنبه 28 صفرالمظفر سال 11 هجری، بر اثر زهرى كه زنى یهودى به نام زینب، در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود، در شهر مدینه رحلت فرموده و جامعه اسلامی را که سراسر نشاط و روح ایمان بود، در سوگ خود فرو بردند.
معروف است كه پیامبر اسلام (ص) در بیمارى وفاتشان می فرمودند: " این بیمارى، از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن یهودى پس از فتح خیبر براى من آورده بود. "
پیکر مطهر آن حضرت (ص) در مدینه منوره و مشرفه، در همان خانهاى ( در جوار مسجد النبی (ص) ) که وفات یافته بودند، به خاک سپرده شد و هم اكنون در مسجد النبى (ص) واقع شده است.
خدیجه بنت خویلد، سوده بنت زمعه، عایشه بنت ابى بكر، امّ شریك بنت دودان، حفصه بنت عمر، ام حبیبه بنت ابى سفیان، امّ سلمه بنت عاتكه، زینب بنت جحش و زینب بنت خزیمه از همسران پیامبر اکرم (ص) و قاسم، عبدالله ( این كودك چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را « طیّب » و « طاهر » مىگفتند. ) و ابراهیم ( او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت. )، ( عبدالله و قاسم از خدیجه كبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند که هر 3 آنان در سنین كودكى از دنیا رفتند. ) و زینب، رقیه، ام كلثوم و فاطمه زهرا (س) هم فرزندان پیامبر گرامی اسلام (ص) هستند.
ضمناً دختران آن حضرت (ص) همگى از حضرت خدیجه (س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا (ص)، جز فاطمه زهرا (س)، پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند.
خلق و خوی پيامبر مکرم اسلام (ص) و رفتار و کردار آن بزرگوار ( که خداوند متعال نیز در قرآن کریم؛ آیه 4 سوره مبارکه قلم می فرمايند: " اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ " ) در حقيقت تجسم اسلام، سرمشق مسلمين و بلکه نمونه عالی همه انسانهاست. ایشان به همه مسلمانان با چشم برادری و با نهايت مهر و محبت رفتار مي کرد و آن چنان ساده و بی پيرايه لباس مي پوشيد و بر روی زمين مي نشست و در حلقه ياران قرار مي گرفت که اگر ناشناسی وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر (ص) کدام است؟ در عين سادگي، به نظافت لباس و بدن خيلی اهميت مي داد. وضوی پيامبر (ص) هميشه با مسواک کردن دندان ها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود. هميشه با پير و جوان مؤدب بود. هميشه در سلام کردن پيش دستی مي کرد. تبسم نمکينی هميشه بر لبان مبارکش بود، ولی از بلند خنديدن پرهيز داشت. به عيادت بيماران و تشيیع جنازه مسلمانان زياد مي رفت. مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد. دست مهر بر سر يتيمان مي کشيد. از خوابيدن روی بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود: " من در دنيا همچون سواری هستم که ساعتی زير سايه درختی استراحت کند و سپس کوچ کند. "، با همه مهر و نرمی که با زيردستان داشت، در برابر دشمنان و منافقان بسيار شدت عمل نشان مي داد. در جنگ ها هرگز هراسی به دل راه نمي داد و از همه مسلمانان در جنگ، به دشمن نزديکتر بود. دشمنان سرسخت مانند کفار قريش در فتح مکه را عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر (ص) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند. از زر و زيور دنيا دوری مي کرد.
اموال عمومی را هرچه زودتر بين مردم تقسيم مي کرد و با آن که فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگز سهمی بيش از ديگران برای خود بر نمی داشت.
*****
خاطرهای از زبان حضرت امیرالمؤمنین؛ امام علی (علیه السلام) :
« پیامبر اکرم (ص) هم، ضامن آهو بوده اند. »
اكنون به من گوش كنید تا خاطرهای از حبیبم، پیامبر خدا (ص) برایتان نقل كنم:
" روزی رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) از جایى مىگذشت، در بین راه، گذارشان بر ماده آهویى افتاد كه در خیمه و خرگاهى بسته شده بود. آن حیوان به قدرت خدا زبان بگشود و با پیامبر گرامى سخن گفت و به آن حضرت عرض كرد: « اى فرستاده خدا! من مادر دو آهو بچهام كه اینک هر دو، گرسنه و تشنه اند و پستان هایم از شیر آكنده، از شما تقاضا دارم ( هر چند ) ساعتى مرا رها سازید تا پس از شیر دادن آنها بازگردم و دوباره در همین جا به بند نشینم. »، رسول خدا ( كه درود خداوند بر او و خاندانش باد. ) فرمود: « چگونه این كار ممكن است، در حالى كه تو صید و شكار مردم و اسیر و دربند هستى؟ »، آهو گفت: « اگر رهایم كنید ( به زودى ) باز آیم و شما خود مرا در بند كنید. » پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله ) پس از آن كه از حیوان تعهد گرفت، رهایش ساخت.
چیزى نگذشت كه آهو بازگشت، اما پستانش از شیر، تهى گشته بود. پیامبر اكرم (ص)، حیوان را در همان مكان بست و سپس پرسید: « این آهو شكار كیست؟ »، گفتند: صیاد و مالك آن، شخصى از تیره عرب است. »، رسول خدا (ص) بى درنگ رهسپار آن قبیله شد و به منظور رهایى حیوان، قصد خریدن آهو را كرد و در این خصوص با صیاد سخن گفت، اما صیاد گفت: « اى فرستاده خدا! پدر و مادرم فداى شما، این حیوان را از همین جا رها ساختم. » آن گاه پیامبر خدا ( كه درود خداوند برو و خاندانش باد ) به جمع حاضر، روى كردند و فرمودند: « اگر چارپایان نیز به میزان شما از مرگ ( و سختی هاى پس از آن ) خبر داشتند، هرگز از آنها، گوشت فربهى نمى خوردید. »"
******
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ فَرَجَنا بِهِمْ ...
با نام و یاد خداوند متعال